X
تبلیغات
... هم پای افلاکیان ...
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
وصیتنامه شهدا
وصیت شهدا
لينک دوستان
نويسندگان
درباره

هیچ پرسیده ای که عالم "شهادت" بر چه شهادت می دهد که نامی این چنین بر او نهاده اند؟

(شهید آوینی)
جستجو
مطالب پيشين
آرشيو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
کاربردی

حدیث موضوعی
کارنامه عملیات ها
جنگ دفاع مقدس
ابر برچسب ها

...اِی کاش کِه یک دانِه‌ی تَسبیحِ تو بُودَم ...

... تا دَست‌کِشی بَر سَرِِ سودا زَده‌یِ مَن ...



أللّهُــمَّ عَجِّــــل لِـوَلِیــــکَ الفَــــرَج





اما یکی از جذاب ترین حواشی این مراسم شعرخوانی یکی از ماموستاهای اهل سنت بود. پس از تلاوت قرآن کریم یکی از روحانیون اهل سنت از میان جمعیت برخاست و اشعاری را خطاب به رهبری بر زبان آورد. اشعاری زیبا که ترکیب بند آن «اوالامر مایی» خطاب به رهبر معظم انقلاب بود:

الا نور طاها / تو ابن الرسولی

تو از نسل حیدر/ تو جان بتولی
تو از کربلایی / اوالامر مائی

تو ای خامنه ای / نسیم بهشتی
تو نیکو خصالی/ تو نیکو سرشتی
تو نوری، صفایی / تو مر مسلمین را یگانه امیری
خلیفه رسولی/ علی را وزیری
همای رهایی / اوالامر مائی

منم کرد سنی/ تویی رهبر من
چنان آذری ها/ تویی سرور من
تو وحدت ندایی / اوالامر مایی

شهیدان سنی / که در خاک خفتند
وصیت نوشتند / و بسیار گفتند
تو مهر و وفایی/ اوالامر مائی

من از دوست خواهم/ تو سالم بمانی
تو صاحب لوایی / اوالامر مائی
من از دوست خواهم / صفای خمینی
و در توست؛ آری / وفای خمینی
تو مهر و وفایی / اوالامر مائی




این حسین است که دیگر جز جان میان او و مقصود فاصله نیست. آنان که با چشم ظاهرمینگرند، او را دیده اند که بر بالین علی اکبر «عَلَی الدُّنیا بَعدَکَ العَفا» گفته است و بر بالین قاسم «عَزَّ وَ الله عَلی عَمَّکَ أن تَدعُوهُ فَلایُجِیبُکَ أو یُجِیبُکَ ثُّمَ لا یَنفَعُکَ» و بر بالین ابالفضل عباس میگوید: «ألآنَ إنکَسَرَ ظَهری وَ قَلَّت حِیلَتی»، اما حجاب های نور را نمی بینند که چه سان از هم دریده و رشته های پیوند روح را به ماسوی الله چه سان از هم گسسته!...

فرشتگان عقل به تماشاگه راز آمده اند و مبهوت از تجلیات علم لدنی انسان، به سجده درافتاده اند تا آسمان ها و زمین، کران تا کران، به تسخیر انسان کامل درآید و رشته اختیار دهر به او سپرده شود؛ اما انسان تا کامل نشود، درنخواهد یافت که دهر، بر همین شیوه که می چرخد، احسن است. چشم عقل، خطابین است که می پرسد: «أَتَجعَلُ فِیهَا مَن یَفسدُ فِیهَا وَ یَسفِکُ الدِّمَاء ...» اما چشم دل خطاپوش است. نه آن که خطایی باشد و او نبیند ... نه! می بیند که خطایی نیست و هر چه هست وجهی است که بی حجاب، حق را می نماید. هیچ پرسیده ای که عالم شهادت بر چه شهادت می دهد که نامی اینچنین بر اونهاده اند؟؟!

کتاب فتح خون - شهید سید مرتضی آوینی

به قول شيخ انصاريان: راه سيدالشهداء، راه ميانبر وصل به خداست.





Inline image 1

آنهایی که جلو رفته بودند بازگشتند و آنهایی که جا مانده بودند رسیدند؛
غدیر یعنی سعادت همگام با ولایت است، نه یک قدم پیشتر و نه یک قدم عقب تر.

عید غدیر ،عید ولایت، مبارک باد!






 آنچه براى نظام جمهورى اسلامى حائز اهمّيّت است، استحكام ساخت درونىِ نظام جمهورى اسلامى است، استحكام درونى ملّت ايران است؛ همان چيزى كه از روز اوّل تا امروز توانسته است اين كشور را حفظ كند؛ اتّحاد ملّى، توجّه به آرمانهاى والاى نظام جمهورى اسلامى، توجّه به عزّت ملّى. ملّت ايران ملّت عزيزى است؛ انقلاب عزّت ملّت را به آنها برگرداند. گذشت آن زمانى كه در خاك ايران يك گروهبان آمريكايى جرئت ميكرد بزند توى گوش يك سرهنگ ايرانى؛ آن روزى كه مسئولين كشور عزيز ما مجبور بودند كه ملاحظهى دشمنان زيادهخواه و افزونخواه را بكنند، گذشت. جمهورى اسلامى، ملّت ايران را عزيز كرد، اين عزّت باقى است، روز به روز هم اين عزّت افزايش پيدا كرده است، بعد از اين هم، هم وظيفهى آحاد مسئولين، و هم وظيفهى عموم ملّت ايران است كه اين عزّت را پاس دارند، از آن دفاع كنند. يك ملّت، با هويّت اصلى خود، با عزّت خود سرافراز ميماند و ميتواند به پيشرفت برسد.
 سهم نيروهاى مسلّح در اين ميان عبارت است از اينكه خود را آماده نگه دارند، خود را با روحيّهى دفاع از آرمانها و از ملّتى كه به آنها اعتماد كرده است و تكيه كرده است، حفظ كنند. ارتش و سپاه و بسيج و نيروى انتظامى و همهى كسانى كه در ارتباط با نيروهاى مسلّح هستند، اين را وظيفهى خود بدانند كه حصار مستحكمى در مقابل توطئههاى دشمنان و شرارت دشمنان عليه ملّت ايران خواهند بود؛ اين احتياج دارد به اينكه آمادگى ايجاد كنيد.





یاد باد آن روزگاران، یاد باد...

یه دنیا داشتیم و یه ستاد...

شهدا ما رو یادتون نره، ما که بی معرفت نبودیم

دنیا بد دنیایه ...


...التماس دعا تا شاید ما هم با هم سبک بار بریم...








تپش

نظرات
الرّحیل، الرّحیل ...

...بدان که سینه ی تو نیزآسمان لایتناهی است با قلبی که در آن، چشمه ی خورشید می جوشد و گوش کن که چه خوش ترنّمی دارد در تپیدن: حسین، حسین، حسین، حسین.

نمی تپد! حسین حسین می کند.

یاران شتاب کنید که زمین نه جای ماندن، که گذرگاه است ..... و کدام انیس از مرگ شایسته تر؟ که اگر دهر بخواهد با کسی وفا کند و او را از مرگ معاف دارد، حسین (ع) که از من و تو شایسته تر است.

الرّحیل، الرّحیل ! یاران شتاب کنید.

شهید سید مرتضی آوینی

امام حسین




بچه جنوبی نیستم خمپاره دستم را برده باشد و بغل دستیم نداند،

خس خس هیچ حنجره ای

خواب شبهایم را نمی دزدد

حیاطمان، بوی انتظار نمی دهد

هیچ بمبی اتاق خوابمان  را نخوابانده است

چگونه از جنگ بگویم؟؟!

گاهنامه راهیان نور-بسیج دانشجویی استان فارس


گفتم امروز که روز غم مولاست!

پس چرا این دل من در هوس کربوبلاست؟

روزها را که شمردم دیدم

110 روز دگر عاشوراست ....






نظرات


او آمده تا نور به شب ها بخشد     روح شرف و عشق به دنيا بخشد

 

او آمده تا باور وايمان و صفا       همراه دو صد عاطفه برما بخشد

 

او آمده از صلح و محبت بي شك      جاني ز ولا برتن تنها بخشد

 

  آن سيد خوبان و بهشت آمده تا     برمهر و وفا ارزش و معنا بخشد

 

 او آمده با نام حسن در حسنش     شوري به سرا پرده مولا بخشد

 

       او رود زلالي ست كه درفصل عطش     جود و كرم خويش به دريا بخشد

 

از لطف ، كريم اهل بيت عصمت         ما را زكرم خدا به فردا بخشد

 

    ميلاد امام مجتبي (ع) آمده است     شادي به حريم دل ما آمده است


میلاد امام حسن مجتبی کریم اهل بیت(ع) مبارک باد

 




به نام خداى بخشاینده مهربان

خدایا خطاها و گناهان لباس خوارى بر تنم كرده و دورى از تو جامه بیچارگى بر تنم افكنده و بزرگ جنایتم دلم را میرانده ، پس تو زنده اش كن به بازگشت خودت (بسوى من ) اى آرزو و مقصودم و اى خواسته و آرمانم ، به عزتت سوگند براى گناهانم جز تو آمرزنده اى نیابم و من بوسیله آه و ناله كردن بسوى تو بدرگاهت خاضع گشته و با زارى كردن در برابرت ، خود را به خوارى كشاندم . پس اگر تو مرا از درگاه خویش برانى در آن حال به كه رو آورم ؟ و اگر تو از نزد خویش بازگردانى به كه پناه برم ؟ و بسیار افسوس از شرمندگى و رسواییم و اى دریغ از كار بد و گناهانى كه بدست آورده ام  ، از تو خواهم اى آمرزنده گناه بزرگ و اى شكسته بند استخوان شكسته ، كه ببخشى بر من گناهان نابود كننده ام را و بپوشى بر من كارهاى پنهانى رسواكننده را و مرا در بازار قیامت از نسیم جان بخش عفو و آمرزشت محروم نفرمایى و از لباس زیباى گذشت و چشم پوشى خود برهنه ام نكنى .

خدایا آیا بنده فرارى جز به درگاه مولایش به كجا بازگردد یا آیا كسى جز او هست كه وى را از خشم او پناه دهد؟ ...

خداوندا اگر براستى سرزدن گناه از بنده ات زشت است ولى گذشت نیز از نزد تو نیكو است ....

اى بزرگ احسان و اى داناى اسرار نهان و اى نیكو پرده پوش ، شفیع گردانم نزد تو جود و كرمت را و توسل جستم به حضرتت و به مهربانیت در پیش تو. پس دعایم مستجاب كن و امیدم را درباره خودت به نومیدى مبدل مكن و توبه ام را بپذیر و گناهم را به كرم و مهربانى خود نادیده گیر

اى مهربانترین مهربانان




عكس:جانبازی با 2000 ترکش در بدن
جنگ تحمیلی علیرغم تمامی آسیب‌های جسمی و روحی و ویرانه‌های شهرها و روستاها، صحنه آزمایش مردان بزرگی بود که جانانه میدان دار صحنه نبرد شدند و از وطن و ناموس خود دفاع کردند. عده‌ا‌ی در این راه شهد شیرین شهادت نوشیدند و گروهی گردن آویز جانبازی آویختند و حالا تندیس ایثار و گذشت گشته‌اند.

«علیرضا برخورداری» جانبازی است از یادگاران دفاع مقدس که حالا مجموعه‌ای از ترکش های مختلف، آزار دهنده جسمش شده اما روح بلند او آنچنان است که از حضور در همه میدان‌ها سخن می‌گوید. گفتگوی فارس با این یادگار حماسه و ایثار از نظرتان می گذرد.

  

 وی در ابتدای صحبت‌های خود گفت: علیرضا برخورداری متولد فروردین 1338 میدان فلاح سابق (ابوذر فعلی) هستم. یک برادر و دو خواهر هستیم. سه ساله بودم که پدرم فوت کرد. پدرم کارگر انبار بود. مادرم نیز در شرکتی لباس اتو می‌کرد. مادرم سخت کار کرد و ما را بزرگ کرد.

*وضو گرفتن به روش زنانه

در یک خانواده مذهبی زندگی می کردم. مادرم نمازخواندن را یادم داد با این تفاوت که من وضو گرفتن زنانه را از او یاد گرفتم و به سبک مادرم وضو می‌گرفتم و در مدرسه مورد تمسخر همکلاسی هایم قرار گرفتم.

تحصیلاتم را در امامزاده حسن شروع کردم و سه سال آنجا خواندم. تا سوم راهنمایی درس را ادامه دادم، ولی به خاطر مشکلات اقتصادی ادامه تحصیل ندادم. بعد به عنوان کارگر جوشکاری درکارخانه «حدید »مشغول شدم.

جدای از آن،کارهای زیادی مثل هندوانه فروشی، جگرکی، شاگردی مغازه،خیاطی، نقاشی و... انجام داده‌ام تا کمک خرج خانواده باشم.

سال 57 به خدمت سربازی رفتم و 14 ماه بیشتر خدمت نکردم. آن هم به دستور امام(ره) مبنی بر فرار از پادگان ها. همیشه به عنوان لیدر تظاهرات علیه رژیم در محله فلاح نقش داشتم و در مساجد ابوذر، حجت و امام حسن عسگری(ع) فعالیت می‌کردم. در تظاهراتی که در میدان فلاح پایه‌ریزی کردم. ‌عکس امام را به بادکنک‌های گازی می‌بستم و این گونه تظاهرات به راه انداختم.

یک روز اعلامیه‌های امام را از مشهد به تهران می‌آوردم که در ایستگاه راه‌آهن مورد تعقیب قرار گرفتم. من از راه ریل‌های راه‌آهن تا سه‌راه جوادیه دویدم و شب اعلامیه‌ها را پخش کردم.

هنگامی که امام وارد کشور شد به استقبال امام رفتیم. در آن زمان وقتی به عنوان انتظامات در کمیته استقبال حضور پیدا کردم، برای دیدن امام‌ بالای شاخه درختی رفتم و با هجوم مردم، من از بالای شاخه با پهلو به زمین افتادم و مجروح شدم و در همان حالت صدها نفر از روی بدنم عبور کردند.

*سال 61 آغاز رفتن به جبهه

سال 60 جذب کمیته انقلاب اسلامی شدم. شش ماه اول به عنوان افسر نگهبان کمیته مرکزی بودم و بعد به واحد گشت رفتم. سال 61 اولین حضورم در جبهه بود که به غرب کشور رفتم و به عنوان بسیجی به گیلانغرب رفتم.

 در کوه‌های بازی‌دراز 3 ماه به عنوان یک تک‌تیرانداز حضور داشتم و بعد از سه ماه برگشتم. سپس مجدداً یک سه ماه دیگر به غرب رفتم. در مجموع دو دوره 3 ماهه و یک دوره  18 ماهه در جبهه حضور داشتم، آن هم درقالب تیپ موسی‌بن جعفر که از نیروهای کمیته انقلاب اسلامی حضور داشتم.

19 مردادماه سال 62 ساعت 5:20 دقیقه دو روز بعد از عملیات والفجر3 مجروح شدم. منطقه مجروحیت گیلانغرب بود. در آنجا تنها وسیله ارتباطی یک دستگاه fax بود که نیروها با هم در ارتباط بودند.

با یکی از دوستان به نام محمد ایلخانی برای مطلع ساختن خانواده از سلامتی خودمان به این مرکز رفتیم که جنگنده‌های عراقی به طرز وسیعی منطقه را بمباران کردند.

در این زمان من در ماشین نشسته بودم که گلوله به نزدیکی ماشین اصابت کرد. به بدنم نگاه کردم، دیدم سر و دستم به شدت زخمی شده، سپس به شیاری پناه بردم که یک دفعه بمبی به نیم متری من خورد و دیگر هیچ چیز نفهمیدم.

در این حال اشهد خودم را گفتم. بعد من را به عنوان شهید داخل وانت قرار دادند، در طول مسیر یک‌ بار به هوش آمدم و دیدم تعداد زیادی مجروح کنارم است.

 2000 ترکش در بدن

به جرأت می‌توانم بگویم 2 هزار نقطه در بدنم سوراخ شده بود. الان 2000 ترکش در بدنم به ویژه در پاهایم وجود دارد که هر از چند گاهی می‌خارد و از بدن بیرون می‌زند، البته حجم ترکش در پای چپم بیشتر است و انگشت دوم پای چپم نیز قطع شده است.

 

ترکش های مختلف در بدن

*یک ساعت شهید شده بودم

در آن موقع من را به سرد خانه شهر گیلانغرب انتقال دادند و به عنوان شهید محسوب کردند. آنجا چون حجم شهدا زیاد بود در همان اتاق مجاور سردخانه قرار دادند. یک لحظه احساس سرما کردم و چشمانم را بازکردم و دستم را تکان دادم‌ که پرستاری می‌بیند و می‌گوید او زنده است که این زمان یک ساعت طول کشید.

البته به علت قدرت بدنی بالا و انجام دادن ورزش کشتی‌کج توانایی زیادی داشتم و تا به حال نیز 8 بار عمل جراحی 7 تا 8 ساعته بر روی سر، پا و دستم انجام شده است. یک ماه در بیمارستان آریا بستری شدم و بقیه در بیمارستان بقیة‌الله بودم.

بعداز اینکه من را از شهدا جدا کردند با یک آمبولانس به اسلام ‌آباد غرب بردند و یک عمل جراحی بر روی پایم انجام‌دادند تا جلوی خونریزی را بگیرند، البته در اثر سوراخ‌های زیاد در بدنم به جای خون، کف از آن خارج می‌شد.

  *  30 سال ننشستم

از سال 62 تاکنون به خاطر وجود 2000 ترکش در بدن قادر به نشستن  2 زانو و 4 زانو نیستم و باید حتماً بخوابم. سر و صدای بسیار برای من آزار دهنده است. شدت درد در بدنم در اوایل جانبازی به قدری بود که 4 قرص والیوم می‌خوردم. صدها بار از خدا طلب مرگ کرده‌ام چون نمی‌توانم بنشینم و درست بخوابم و کارهایم را انجام دهم. با این همه تنها بنیاد شهید و امور ایثارگران با 50 درصد جانبازیم موافقت کرده است.

 سال 59 ازدواج کردم‌ که 3 دختر و یک پسر حاصل آن است. همسرم و فرزندانم بسیار به من کمک کرده‌اند. همسرم یک سال به بیمارستان تردد می‌کرد و غمخوار من بود و فرزندانم را طوری تربیت کرده‌ام که مرید واقعی امام و رهبری هستند و سعی کرده‌ام مثل خودم باشند.

سال 63، پایان آخرین مرحله حضور در جبهه بود و در آن برهه مسئول عملیات مبارزه با مواد مخدر کل کشور را برعهده گرفتم. تیم‌هایی چون شعبه (1)، (3) و (5) را برعهده داشتم و تمام عملیات‌های ما درهرمزگان، سیستان و بلوچستان و کرمان انجام می‌دادیم.

 

*ماجرای مسجد ابوذر

آن شب مسجد ابوذر پر از جمعیت بود و حفاظت این شکلی وجود نداشت. من جلوی در ایستاده بودم و بیرون نیز مملو از جمعیت بود. وقتی ضبط منفجر شد ازدحام زیادی شد و مقام معظم رهبری را به بیمارستان بهارلو واقع در میدان راه‌آهن انتقال دادند. بالگردی آمد و اعلام شد آقا را داریم می‌بریم تا مردم متفرق شوند.

شخصی به نام خلیل بود که مسئول عملیات کمیته بود و شباهت زیادی به آقا داشت. او را در برانکاردی خواباندند و در بالگرد گذاشتند و مردم با دیدن این صحنه متفرق شدند و پزشکان توانستند عمل ابتدایی را انجام بدهند

*سمت های که بر عهده داشتم

درعملیات مرصاد در غرب کشور نیز حضور داشتم و بعد ازجنگ 6 ماه مسئول حفاظت حرم امام را برعهده داشتم. مرزبان مرز بازرگان به مدت یک سال، مسئول ایمنی انتظامی خدمات گمرک ایران، 4 سال جانشین حراست دانشگاه آزاد، 6 سال مدیر حراست اموال و املاک بنیاد شهید، 2 سال معاون حراست فیزیکی سازمان اقتصادی کوثر بنیاد شهید را بر عهده داشتم و یک سال و نیم نیز معاون کل حفاظت فیزیکی وزارت ورزش و جوانان را برعهده دارم


خشونت های اعضای گروه موسوم به جبهه النصره در سوریه هر روز ابعاد تازه تری به خود می گیرد.

تروریستهای سوری به دنبال شکست‌های پیاپی و ناکامی در عملیات‌های طراحی شده در اکثر مناطق و استان‌های سوریه، برای بالا بردن روحیه افراد خود دست به هر جنایتی می زنند.

در جدیدترین اقدام، این گروه وحشی یک گروهبان ارتش سوریه که در مرز این کشور با عراق خدمت می کرد سر بریدند.

«یوسف قیس عبدین» گروهبان ۲۳ ساله ارتش سوریه از اهالی منطقه دم سرخو Damsarkho  لازقیه که در منطقه یعقوبیه مرز سوریه و عراق خدمت می کرد، هفته گذشته توسط گروه تروریستی النصره ربوده شد و به مکان نامعلومی منتقل شد.


این گروه پس از یک هفته با تلفن همراه یوسف در تماس با خانواده وی، یوسف را یاغی و کافر خواندند و در ادامه به آنها می گویند که برای دیدن عکس پسر خود به صفحه اجتماعی النصره مراجعه کنند.

این گروه با تحریف هنجارها و ارزش ها، دست به ددمنشانه ترین جنایات علیه غیرنظامیان و نظامیان زده اند و نکته قابل تامل، انتشار این تصاویر توسط اعضای این گروه است.

از زمان شروع بحران سوریه و حمایت تمام عیار شیوخ عرب و دولت ترکیه، هنوز یک وجب از خاک سوریه در دست گروه‌های تروریستی نیست و این گروه‌ها به رغم داشتن انواع و اقسام سلاح‌های کشتار جمعی هنوز نتوانسته‌اند به اهداف خود برسند و کنترل تمام مناطق در دست ارتش و دولت سوریه است.

 مردم سوریه هنوز نیز از دولت و شخص بشار اسد رئیس جمهور این کشور حمایت می‌کنند و همین امر باعث شده تا گروهک تروریستی ارتش آزاد برای ایجاد رعب و وحشت در بین مردم و شکستن مقاومت آنها جنایت‌های بیشماری را مرتکب شود.

منبع: نيك نيوز




در سوم تیر ماه و در سالروز میلاد باسعادت حضرت بقیه الله الاعظم (عج) قلبی از کار افتاد که عمری به عشق قرآن و عترت به تپش بود؛ قلب شاعری دلسوخته و سرمست از جام عاشورا که همه شور و شوق بود. شور و شوق رسیدن به حق و اهل بیت عصمت و طهارت (ع).

به گزارش ‌«تابناک»، حاج حبیب الله معلمی، شاعر آشنای رزمندگان و ایثارگران دفاع مقدس، اهل خوزستان و از دیار بهبهان و رامهرمز، در حالی خاموش شد که نه تنها دوستان و شاگردان او که مردان و زنان هشت سال دفاع مقدس برای سلامتی و شفای او دعا می‌کردند؛ اما او خود می‌خواست برود، چرا که دیگر این دنیا برایش تنگ بود.

نوحه‌ای از هویزه تا جماران

حکایت نخستین نوحه‌ای که شادروان حاج حبیب الله معلمی به آقای صادق آهنگران داد، از زبان حاج صادق آهنگران شنیدنی است:

سال 1359 یعنی همان اوایل جنگ، من با سیف الله معلمی، فرزند حاج آقا معلمی در جهاد سازندگی آشنا شدم. او گفت: پدرم شعر می‌گوید. اگر تمایل داری برای شما هم که در مراسم‌‌ نوحه می‌خوانید، شعر بگوید. من همان جا روی نوار کاست چند بیت ضبط کردم و نام چند شهید خوزستان را هم نوشتم و به سیف الله دادم.

روز بعد که او را دیدم، برگه ای به من داد و گفت: این شعر را پدرم بنا به آهنگی که دیروز به من دادی، سروده و نام شهدایی را که به من دادید، هم در بیت‌ها آورده است.

نگاهی به کاغذ انداختم. اشعار خوب و محکمی سروده شده بود. مطلع یا سر‌نوحه‌اش این بود:

«ای شهیدان به خون غلتان خوزستان، درود      لاله‌های سرخ پرپر گشته ایران، درود»

همان موقع شهید سید حسین علم الهدی سر رسید و گفت: در نظر داریم برای عشایر خوزستان در هویزه مراسمی برگزار کنیم. بیا و دعای توسل را در آنجا بخوان.

من آن شعر را با خودم بردم و ‌آن را برای نخستین بار در آنجا خواندم. آن شب آنقدر جمع حاضر منقلب شدند که تا نزدیک بیست دقیقه پس از مراسم، همه گریه می‌کردند. الحق و الانصاف شعر زیبا و دلنشینی بود. آن شب حسین علم الهدی در جمع ما نبود، ولی وقتی پس از مراسم به جمع ما پیوست، شهید محمد علی حکیم، ماجرای دعای توسل و نوحه را برایش تعریف کرد. صبح که بیدار شدم، حسین به من گفت: حاضری این نوحه را در حضور امام خمینی (ره) هم بخوانی؟ گفتم: ای بابا، مگر مرا در جماران راه می‌دهند که بخواهم در آنجا نوحه بخوانم؟! حسین گفت: تو کاری نداشته باش و خودت را برای رفتن به تهران و دیدار با حضرت امام آماده کن. چند روز بعد با سید حسین و گروهی از عشایر خوزستان برای تجدید بیعت با امام خمینی به جماران رفتیم و آن نوحه را در آنجا خواندم و بسیار جا افتاد. در همین روز، چندین بار از صدا و سیما پخش شد و این نبود جز اشعار خوب و برجسته حاج آقا معلمی.

نواهای ماندگار

از آن مرحوم، نوحه‌های جاودانه‌ا‌ی در دفاع مقدس از جمله؛ «با نوای کاروان/ بار بندید همرهان/ این قافله عزم کرببلا دارد»، «شور حسین است چه‌ها می‌کند»، «این لشکر حق عازم کربلاست امشب»، «سوی دیار عاشقان رو به خدا می‌رویم»، «بهر آزادی قدس از کربلا باید گذشت»، «ای لشکر حسینی تا کربلا رسیدن یک یا حسین دیگر»، «ای لشکر صاحب زمان/ آماده باش/ آماده باش» به جا مانده است.

او شاعری بود که در کنار رزمندگان در جبهه‌ها یا فرماندهان در قرارگاه‌های عملیاتی و در اوج انفجار و اضطراب با آرامش دل به توکل و ایمان می‌سپرد و شعر می‌سرود.

حاج حبیب‌الله خود درباره سرودن اشعارش تعریف می‌کرد:

در شب‌های عملیات نوحه‌ها تهیه ‌و رمز عملیات در آنها گنجانیده می‌شد که بسیار هم مورد توجه قرار می‌گرفت؛ مثلا در عملیات والفجر مقدماتی نیاز به نوحه‌ای بود که رمز عملیات آن «یا الله» بود. من در همان قرار‌گاه نشستم و بلافاصله شعر ‌سرودم. چند دقیقه بعد با حاج صادق تمرین کردیم و او هم آن را در همانجا خواند و فیلمبرداری شد و با اعلام عملیات، بلافاصله آن نوحه هم پخش شد.

تیتر آن این بود:

«عزم سفر دارند این گردان حزب الله ـ با رمز یا الله یا الله یا الله»

مرحوم حاج حبیب الله معلمی که صدها نوحه و شعر شنیدنی و خاطره‌انگیز را در کارنامه درخشان ادبی خود داشت، درباره ریتم نوحه‌ها یادآوری می‌کرد:

در آن موقعیت که بچه‌های رزمنده در اوج شور و احساسات بودند، نمی‌شد نوحه‌ای سنگین و کش‌دار خواند. نوحه‌ها باید رزمی و حماسه‌ای و تقریبا به صورت سرود و ساده و از نظر وزن دارای ریتمی می‌بودند که شنونده را منقلب کنند؛ مثلا یک سبک خیلی قدیمی از بهبهان در ذهنم بود که دیدم برای تهییج جوانان به جنگ بسیار خوب است و انسان را منقلب می‌کند. آن را نوشتم و به حاج صادق دادم و او آن را در پادگان شهید بهشتی خواند.

تیتر آن این بود:

«این لشکر حق عازم کرببلاست امشب / رو سوی میدان ارتش روح خداست امشب»

پادگان بسیار شلوغ بود. بسیجی‌ها با شور و حرارت نوحه را پاسخ می‌دادند و سینه می‌زدند. آن مراسم با شکوه فیلمبرداری و از تلویزیون پخش شد. چند روز بعد، آقای محمدعلی مردانی را ـ که خود از شاعران مطرح و بنام کشور بود ـ در اهواز دیدم.

و گفت: آقای معلمی، این چه شعر زیبا و محکمی بود که سروده بودید؟! من تا آن شب آن را از تلویزیون شنیدم، چنان تحت تأثیر قرار گرفتم که گفتم: من در تهران نشسته‌ام چه کنم؟ بلند شوم بروم جبهه. همان شب شال و کلاه کردم و خودم را به اهواز رساندم.

شعرهایش همچون جویباری مصفا بود

مقام معظم رهبری در تقدیرنامه‌ای از این شاعر عاشورایی مرقوم داشتند:

بسم الله الرحمن الرحیم

برادر عزیز آقای معلمی

هنگامی که شعر روشن شما که چون جویبار مصفایی با نغمه برادر خواننده عزیز، آقای آهنگران به کلام جان مشتاقان می‌ریزد و روحی تازه و سرشار از انگیزه و احساس انقلابی به شنونده می‌بخشد، شأن شعر و سرود انقلابی و اسلامی و مردمی و اوج شاعر مومن و صالح، آشکار و ملموس می‌گردد. سرود دلنواز شما و سرایش صمیمی و شیرین آن برادر، بی شک یکی از پایه‌های جهاد مقدس ما در برابر دشمن جهانی و جنگ تحمیلی است. این پایگاه شایسته را به شما تبریک می‌گویم و نیز طلوع فجر مقدس انقلاب را وصله ناقابلی تقدیم می‌دارم و شما را دعا می‌کنم.

برادر شما سید علی خامنه‌ای


کلام پایانی آنکه نام حاج حبیب الله معلمی در کنار نام شهدا و ایثارگران، بر تارک تاریخ دفاع مقدس می‌درخشد و همواره ما را به یاد اشعار مخلصانه و زیبای مردی می‌اندازد که اینک مهمان اولیای الهی شده است.
بهشت ارزانی‌اش باد


به آگاهی می‌رساند، مراسم تشییع پیکر این شاعر عاشورایی و یادگار هشت سال دفاع مقدس در روز پنجشنبه ششم تیر ماه، رأس ساعت 8 صبح از حسینیه عاشقان ثارالله اهواز به سمت بارگاه متبرکه علی بن مهزیار اهوازی برگزار می‌شود




برچسب ها : شاعری که با یک «یاحسین» به قافله کربلاییان پیوست



نظرات
 

علي پسر بزرگ حسين(ع)هر چند سرور جوانان دوره خودش بود، هر چند بهترين داشته هاي عقبايی و دنياي حسين(ع)بود، هر چند تاريخ زندگاني علي اکبر(ع) در نور پرفروغ خورشيد زندگاني حضرت اميرالمؤمنين(ع)، امام حسن(ع)و امام حسين(ع)کمي ناپيداست اما آنچه که پيداست اينکه همين ها که از تاريخ مانده، نظر به بزرگي و بزرگواري و جوانمردي جوان حسين(ع)دارد.چه او به شهادت پدرش شبيه ترين بود به پيامبر(ع)در آفرينش و منش و گويش و شايد اگر غوري کنيد در زندگي او، قبول کنيد روز خوبي است روز ولادت حضرت علي اکبر براي روز جوان.


اولين پسر حسين، به دنيا آمد؛ يازدهم ماه شعبان ؛ ماه پيامبر(ص).شايد به همين خاطر اين قدر شبيه پيامبر(ص)بود.بچه را گذاشتند توي دامان پدربزرگش، علي(ع).پرسيد اسمش را چه گذاشتيد؟ حسين(ع)سرش را انداخت پايين و گفت اگر هزار پسر داشته باشم، اسم همه را علي مي گذارم.

پيامبر(ص)که رفت پيش خدا همه ناراحت شدند.اما بي تابي حسين(ع)که کودکي بيشتر نبود، چيز ديگري بود.بغض و گريه هايش آتش مي زد به زمين و آسمان.شايد به همين خاطر خدا پيامبري کوچک تر به او داد، علي اکبر تا زخم دوري پيامبر(ص)را دوا کند.

نوشته حاضر گذری بر فصل جوانی از نگاه قرآن و علما و نگاهی اجمالی بر زندگی جوانمرد و الگوی غیرت و ایثار، شیر جوان کربلا حضرت علی اکبر(ع) که سرمشق همه آزاد مردان و جوانانی است که در پی حق و حقیقت هستند می‌باشد:


جوان در قرآن
قرآن درياى ژرفى از حقايق و معارف است كه هيچ غواصى را ياراى دستيابى به عمق و ژرفاى آن نيست مگر پيامبران الهى و امامان معصوم (ع). و مجموعه اى گرانبها از برنامه ها و درس ها وعبرت هاى زندگى ساز است كه هركس به قدر ظرفيت وجودى خويش و آمادگى روحى اش از آن بهره مى گيرد و عطش كمال خواهى خود را با آب حيات آيات آن فرو مى نشاند.

براى آشنايى با يكى از درهاى ارزشمند درياى ژرف قرآن بررسى كوتاهى پيرامون «جوان» در قرآن در زير مى آيد،

در آيات قرآن مجيد، ۱۰ بار به «جوان» اشاره شده كه در همه آن ها كلمه «فتى» و مشتقات آن «به معنى جوانمرد» به كار رفته است. اين تعبير به نوبه خود درس و تذكر مهمى براى ما است كه «جوان» در فرهنگ قرآن «جوانمرد» است و بايد اصول جوانمردى يعنى پاكى، گذشت، شهامت و رشادت را رعايت كند.

كلمه «فتى» و مشتقات آن در قرآن درباره اشخاص و افراد گوناگونى به كار رفته كه شامل موارد زير است:

۱- حضرت ابراهيم (انبياء / ۶۰)

۲ و ۳- دوست و رفيق حضرت موسى (كهف / ۶۰و۶۲)

۴- حضرت يوسف (يوسف/۳)

۵-همراهان حضرت يوسف در زندان (يوسف/۳۶)

۶و۷- اصحاب كهف (كهف /۱۰و ۱۳)

۸-خدمتگزاران حضرت يوسف در زمان پادشاهى (يوسف /۶۲)

۹و۱۰- كنيزان مومن (نساء / ۲۵) و (نور/۳۳)

قرآن درباره حضرت ابراهيم مى فرمايد: «قالوا سمعنا فتى يذكر هم يقال له ابراهيم»  «آنان گفتند ما جوانى ابراهيم نام را شنيده ايم كه بت ها را به بدى و زشتى ياد مى كرد»

طبق بعضى از روايات حضرت ابراهيم در آن هنگام ۱۶ سال داشت. با اين حال تمام ويژگى هاى جوانمردان يعنى شجاعت، شهامت، صراحت و قاطعيت در وجودش جمع بود.

اصحاب كهف يكى از داستان هاى بسيار جالب و آموزنده قرآن است كه در دو مورد، از آن ها به «جوان» تعبير شده است: «اذاوى افتية الى الكهف فقالوا ربنا اتنا من لدنك رحمة و هيئ لنامن امرنا رشدا»

«آنگاه كه جوانان در غار كوه پنهان شدند از درگاه خدا مسألت كردند، پروردگارا در حق ما به لطف خاص خود رحمتى فرما و بر ما وسيله رشد و هدايتى كامل فراهم گردان»

در روايتى از امام صادق(ع) وارد شده كه فرمودند: تمام اصحاب كهف پير و مسن بودند و خداوند به علت ايمانشان آن ها را «جوان» ناميد. كسى كه به خدا ايمان آورد و تقوا پيشه نمايد «جوان» و «جوانمرد» است.



***نظر رهبر انقلاب درباره جوان

** توصیه من به شما جوانان عزیز چه دختران و چه پسران این است که شما در صحنه فعالیت های جوانانه، فعالیت علمی، فعالیت تحصیلی، فعالیت تحقیقی، فعالیت سیاسی، فعالیت های اجتماعی گوناگون، کار فرهنگی، مطبوعاتی، هنری، ورزشی و امثال اینها با همه نشاط و با همه قدرت حضور داشته باشید و طهارت، تقوا، ایمان، اخلاص و صفایتان را -که حقا و انصافا در بین جوانان دنیا، شما از این جهات نمونه اید- حفظ کنید. اگر این تلاش مؤمنانه و مخلصانه و باصفا، در بین بخصوص جوانان ما و در بین بقیه ی آحاد ملت هم –هرکدام به سهم خودشان- وجود داشته باشد استکبار در مبارزه ی خود با ملت ایران قطعا و یقینا، نه یکبار، بلکه بارها به زانو درخواهد آمد و شکست خواهد خورد. «مقام معظم رهبری در دیدار با دانشجویان و دانش آموزان 10/8/75»

 ** اگر در یک جمله کوتاه از من بپرسند که شما از جوانان چه می خواهید، خواهم گفت: تحصیل، تهذیب و ورزش. من فکر می کنم که جوانان باید این سه خصوصیت را دنبال کنند. تحصیل اعم از تحقیق و کارهای علمی هم است. چون این نیرو در جوانان هست، بایستی در کار تحصیل خیلی تلاش کنند. هر کاری هم بخواهید بکنید، در دوران جوانی می شود کرد، یعنی در هر سه زمینه –هم زمینه ی علمی، هم در زمینه ی تهذیب نفس، هم در زمینه ی ورزش –باید در دوره ی جوانی کار کنید. البته همه می دانند که در دوره ی پیری، ورزش این قدر تأثیری که در دوره ی جوانی دارد، ندارد. اما غالبا تهذیب نفس را نمی دانند، خیال می کنند انسان باید بماند، پیر که شد، عبادت و تهذیب نفس کند. در حالی که آن وقت تهذیب نفس مشکل است، و گاهی محال است. در دوره ی پیری، تهذیب نفس سخت است، اما در دوره ی شما- در دوره ی جوانی- تهذیب نفس خیلی آسان است. به هر حال جوانان این سه کار را باید جدی بگیرند.«مقام معظم رهبریدر دیدار با دانشجویان، هنرمندان و نخبگان المپیادها 7/2/77»

** جوانان، چون پرچمدار، بدنه و عقبه ی نظام هستند، باید همیشه در صحنه باشند. تربیت شوند آموزش ببینند و مبارزه کنند.
علمی و عملی دانش بیندوزند به تخصصهای مختلف دست پیدا کنند تا کشورمان بی نیاز شود، مستقل بماند، وابسته نباشد، خود کفا شود، جوانان آینده سازان این دیارند امیدوار و پرتلاش باید به آنها اعتماد کرد، اعتقاد داشت و هدایت کرد. جوان مؤمن و معتقد و مخلص هیچ چیزی نمی خواهد جیز میدانی برای مجاهدت و مبارزه در راه خدا و سازندگی.«مقام معظم رهبری، حدیث ولایت ج9، ص 175


***مروري بر زندگي حضرت علي اکبر(ع)
حضرت علی اكبر (ع) فرزند ابی عبدالله الحسین(ع) بنا به روایتی در یازدهم شعبان، سال43 قمری در مدینه منوره دیده به جهان گشود.

 با آمنه گوئید عروست پسر آورد                            سر تا بقدم مثل تو پیغامبر آورد
 در ظلمت شب مرغ سحر خوش خبری کرد           خورشید حسین بن علی جلوه گری کرد


پدر گرامی اش امام حسین بن علی بن ابی طالب (ع) و مادر محترمه اش لیلی بنت ابی مرّه بن عروه بن مسعود ثقفی است. او از طایفه خوش نام و شریف بنی هاشم بود . و به بزرگانی چون پیامبر اسلام(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س)، امیر مؤمنان علی بن ابی طالب(ع) و امام حسین (ع) نسبت دارد .

درباره شخصیت علی اكبر(ع) گفته شد، كه وی جوانی خوش چهره، زیبا، خوش زبان و دلیر بود و از جهت سیرت و خلق و خوی و صباحت رخسار، شبیه ترین مردم به پیامبر اكرم(ص) بود و شجاعت و رزمندگی را از جدش علی ابن ابی طالب (ع) به ارث برده و جامع كمالات، محامد و محاسن بود. 

فرزند لافتی که به جزاین نمی‌شود

شاگرد مجتبی که به جز این نمی‌شود

بنا به نقل ابوالفرج اصفهانی، آن حضرت درعصر خلافت عثمان بن عفان (سومین خلیفه راشدین) دیده به جهان گشود.  

مقبره حضرت علی اكبر(ع)  در كربلای معلی پایین پای اباعبدالله الحسین علیه السلام است.

آيا حضرت على اکبر(ع) داراى خانواده و فرزندانى بوده است يا نه، مطلبی گفته می‌شود که با توجه به زیارت نامه های حضرت به نظر می رسد که ایشان نیز دارای عهد و عیال بوده اند.

زیارت نامه ایشان عبارت است از: "صلى الله عليک و على عترتک و اهل بيتک و آبائک و ابنائک." همچنين سفارش امام صادق (ع) به ابو حمزه ثمالى که فرمود: "چون به قبر حضرت رسيدي، ضع خدک على القبر! و قل: صلى الله عليک يا ابا الحسن! " که با توجه به این فراز، ایشان فرزندى به نام "حسن" داشته است.

به علاوه طبق برخى روايات، نظير روايت "احمد بن نصر بزنطي"، حضرت على اکبر(ع)، ام ولد (کنیز) داشته است و از او صاحب فرزند بوده است.

گرچه برخى از علماى انساب تصريح کرده‌اند که از آن بزرگوار اولادى نمانده و نسل امام حسين (ع) تنها از طريق امام چهارم حضرت سجاد(ع) ادامه پيدا کرده است.



***اعتراف معاویه به شایستگی علی اکبر (ع)

او در ويژگى‌هاى معنوى و فضايل علمى و اخلاقي، رشد جسمى و اجتماعى و کمالات روحى و مناقب نفسانى و سجاياى ملکوتى در ميان تمام بنى هاشم و ياران پدر بزرگوارش امام حسين بن علی(ع) کم نظير بود. اين روحيه قوي و صفات شايسته، چنان ابهت و عظمت به علي اكبر داده بود كه افزون بردوستان، دشمنان اهل بیت نيز به برتري‏هايش اعتقاد و اعتماد داشتند و اعتراف مي‏‌كردند.

روزی معاویه از اطرافيانش پرسيد: "چه كسي در اين زمان براي خلافت مسلمانان برديگران برتري دارد و براي حكمراني بر مردم از ديگران سزاوارتر است؟" اطرافیان متملق به ستايش خليفه پرداختند و او را لايق اين منصب معرفي كردند. ولی معاويه گفت: "نه چنين نيست، «اولي الناس بهذا الامرعلي بن الحسين بن علي، جدّه رسول اللّه و فيه شجاعة بني‏هاشم و سخاه بني اميه و رهو ثقيف» شايسته ‏ترين افراد براي امر حكومت، علي اكبر فرزند حسين است كه جدّش رسول خدا است و شجاعت بني‏هاشم، سخاوت بني اميه و زيبايي قبيله ثقيف را در خود جمع كرده است."

حضرت علی اکبر (ع) در کلام امام خمینی (ره)

حضرت امام خمينی (قدس سره) در درس اخلاقشان فرمودند: تمام مدايح و گفتار اهل بيت (ع) خصوصاً حضرت اباعبدالله (ع) در مورد حضرت علی اکبر (ع) حاکی از اين است که اگر علی اکبر (ع) در کربلا به شهادت نمی رسيد، خود، امام « مفترض الطاعه » می بود. «يعنی امامی که اطاعت او واجب است» . در اين مختصر بهتر است به يک نمونه از کرامات ايشان بپردازيم:

فردی به نام حاج عبدعون، برادرش را که به مرض سختی دچار شده بود نزد حافظ الصحه، يکی از سه پزشک معروف کربلا مي برد. پس از چند ماه معالجه سودی نمی کند و هر روز حال او بدتر می شود عبدعون نزد پزشک می رود و سخنان زشتی به او می گويد و خطاب می کند که:اسمت خيلی بزرگ است ولی در معالجه از تو سودی نديديم. بعد بدون خداحافظی می رود. ولی بر خلاف انتظار از آن روز به بعد حال برادرش بهتر می شود و يک دفعه شفا می يابد. نزد حافظ الصحه می رود و عذر خواهی می کند.

طبيب می گويد: بنشين تا برايت بگويم. من بعد از سخنان تو خيلی دل شکسته شدم. ظهر، هنگام ادای نماز به حضرت علی اکبر (ع) متوسل شدم و عرض کردم ای نور چشم حسين (ع) تو را به حق پدرت قسم می دهم که شفای اين مريض را از خدا بخواه. ديدی چگونه به من توهين کرد؟ بسيار گريه کردم. همان شب در خواب خدمت آقا علی اکبر (ع) شرف ياب شدم عرض ادب کردم و همان مطلب را تکرار کردم. فرمودند: من شفای آن مريض را از خدا خواستم و از هاتفی شنيدم که « اين مريض مردنی است و تا نه روز ديگر مي‌ميرد ولی به برکت دعا و شفاعت شما خدا با شفای او سی سال به عمرش افزوده است و از همين ساعت او را شفا داديم.» آن مرد سی سال ديگر عمر کرد و در هفتاد سالگی در گذشت. وصيت کرد پيکرش را پايين پای حضرت علی اکبر (ع) دفن کنند.